تاریخ : يکشنبه 29 شهريور 1405
کد 7333

جاده‌ی دوطرفه؛ روایت پیوند نامحسوس کارگر و کارفرما

کارگر و کارفرما با وجود تفاوت در مسائل و دغدغه‌ها، دو بخش جدایی‌ناپذیر از چرخه تولید و اشتغال‌اند و سرنوشتی مشترک دارند. عبور از بحران‌های اقتصادی نیز تنها با اعتماد، درک متقابل و همراهی این دو امکان‌پذیر خواهد بود.
اقتصاد ایران در سال‌های اخیر روزهای آسانی را پشت سر نگذاشته است. نوسانات پی‌درپی اقتصادی، کاهش قدرت خرید مردم، نااطمینانی نسبت به آینده، تحولات سیاسی و مشکلاتی که هر روز به شکلی تازه خود را نشان می‌دهند، فضای زندگی و کار را برای بسیاری از مردم دشوار کرده است. در چنین شرایطی، حفظ ثبات، ادامه فعالیت و حتی امید به فردا، دیگر مسئله‌ای ساده و بدیهی نیست.
در میان تمام این فراز و نشیب‌ها، آنچه همواره کشورها را از بحران‌ها عبور داده، تولید بوده است؛ همان چرخه‌ای که اشتغال می‌آفریند، معیشت خانواده‌ها را حفظ می‌کند و ستون اصلی پایداری اقتصادی به شمار می‌رود. تجربه تاریخی نیز نشان داده است هر زمان که تولید در یک کشور تضعیف شده، نخستین نشانه‌های بحران در زندگی مردم نمایان شده و هر زمان که تولید جان گرفته، امید و ثبات نیز به جامعه بازگشته است. هیچ اقتصادی بدون تولید پایدار نمی‌ماند و هیچ جامعه‌ای بدون حفظ چرخه کار و اشتغال، آینده‌ای مطمئن نخواهد داشت.
اما تولید، مفهومی صرفاً اقتصادی نیست؛ حاصل پیوندی انسانی و اجتماعی است که بر دوش کارگر و کارفرما استوار مانده است. یکی سرمایه، تجربه و مسئولیت اداره یک مجموعه را برعهده دارد و دیگری نیروی کار، زمان و توان خود را برای زنده ماندن این چرخه صرف می‌کند. شاید دغدغه‌ها و نگاه این دو متفاوت باشد، اما حقیقت این است که سرنوشتشان به شکلی عمیق به یکدیگر گره خورده است.
کارگر و کارفرما در حقیقت در یک جاده دوطرفه گام برمی‌دارند؛ جاده‌ای که فراز دارد، نشیب دارد، گاه هموار است و گاه سنگلاخ. اما آنچه این مسیر را پیمودنی می‌کند، نه صرفاً شرایط بیرونی، بلکه درک متقابل، اعتماد و همدلی میان این دو همراه همیشگی است.

موانع گوناگون، جنس متفاوتی از دغدغه
 
در این جاده، جنس دغدغه‌های کارفرما و کارگر یکسان نیست. هر یک از این دو، با دنیایی از مسائل خاص خود روبه‌روست که شاید برای دیگری چندان ملموس نباشد.
و اینجا دقیقاً همان نقطه‌ای است که اختلافات زاده می‌شود. تفاوت در نوع نگاه، موقعیت و مسئولیت، همواره زمینه‌ساز سوگیری و گاه تعصب می‌شود. هرکس از عینک خود به جهان می‌نگرد؛ کارفرما هزینه‌های جاری، فشار مالیات و بیمه و دغدغه تأمین نقدینگی را می‌بیند. کارگر اما خستگی روزانه، کسر بودجه هر ماه و نگرانی از آینده مبهم فرزندانش را. در این شرایط اگر این دو عینک متفاوت را کنار نگذاریم و حقیقت بزرگ‌تری را نبینیم، ما را به جای همدلی، به سمت قضاوت و دشمنی سوق خواهد داد.
اما توقف در همین نقطه و بزرگ کردن تفاوت‌ها، بزرگترین اشتباه ممکن است، چراکه با تمام این اختلافِ نگاه و دغدغه، یک حقیقت غیرقابل انکار در میان است: کارگر و کارفرما، دو جزء جدایی‌ناپذیر از یک پیکره واحدند. پایان این جاده برای هر دو یکی است؛ یا هر دو به مقصد می‌رسند، یا هر دو در میانه راه بازمی‌مانند.

زیستن در شرایط دشوار از منظر کارگر

کارگر اما روایت دیگری از این روزهای دشوار دارد؛ روایتی آمیخته با خستگی، نگرانی و جنگِ هرروزه برای حفظ حداقل‌های زندگی. او با دستانی پینه‌بسته و جسمی فرسوده از ساعت‌ها کارِ مداوم، هر روز تلاش می‌کند سفره خانواده‌اش را از میان موج تورم، گرانی و بی‌ثباتی اقتصادی حفظ کند. حقوقی که تا چند سال پیش می‌توانست بخشی از نیازهای زندگی را تأمین کند، امروز گاه حتی تا نیمه ماه هم دوام نمی‌آورد و کارگر را ناچار می‌کند میان نیازهای ضروری خانواده دست به انتخاب بزند؛ انتخابی تلخ میان درمان، آموزش، اجاره خانه و هزینه‌های روزمره زندگی.
نگرانی از امنیت شغلی نیز سایه‌ای دائمی بر زندگی بسیاری از کارگران است. قراردادهای کوتاه‌مدت، احتمال تعدیل نیرو، تعطیلی کارگاه‌ها و نامعلوم بودن آینده شغلی، آرامش روانی را از بسیاری خانواده‌ها گرفته است. کارگری که هر روز با ترسِ از دست دادن شغلش سر کار می‌رود، نه فقط دغدغه امروز، بلکه اضطراب فردای فرزندانش را نیز با خود حمل می‌کند.
در کنار این‌ها، فشارهای جسمی و روحی ناشی از کار نیز بخش جدایی‌ناپذیر زندگی کارگری است. بسیاری از کارگران در محیط‌هایی سخت و فرساینده فعالیت می‌کنند؛ محیط‌هایی که گاه سلامت جسم و حتی جان آنان را تهدید می‌کند. هزینه‌های سنگین درمان، کمبود امکانات پزشکی و فرسودگی ناشی از سال‌ها کار طاقت‌فرسا، مشکلاتی است که با افزایش سن، بیش از پیش خود را نشان می‌دهد.
از سوی دیگر، کارگر تنها نگران خود نیست؛ او نگران آینده فرزندانش، هزینه تحصیل، اجاره خانه، تأمین حداقل رفاه خانواده و حفظ عزت نفس در برابر عزیزانش نیز هست. او هر روز تلاش می‌کند با وجود تمام دشواری‌ها، امید را در خانه زنده نگه دارد؛ امیدی که در شرایط سخت اقتصادی، بیش از هر چیز دیگر در معرض فرسایش قرار گرفته است.
 
دریایی از چالش‌ها از منظر کارفرما

کارفرمای ایرانی در این سال‌ها با مجموعه‌ای از پیچیده‌ترین و فرساینده‌ترین چالش‌های اقتصادی و اجرایی روبه‌رو بوده است؛ چالش‌هایی که گاه نه‌تنها سودآوری، بلکه اصلِ بقا و ادامه فعالیت را برای او به مسئله‌ای جدی تبدیل کرده‌اند. تهیه مواد اولیه، نخستین حلقه این زنجیره دشوار است؛ مواد اولیه‌ای که قیمت آن با کوچک‌ترین نوسان نرخ ارز تغییر می‌کند و تحریم‌ها، محدودیت‌های بانکی و دشواری‌های نقل‌وانتقال مالی، دسترسی به آن را هر روز سخت‌تر از قبل می‌سازد. بسیاری از کارفرمایان ناچارند مواد موردنیاز خود را با هزینه‌ای چندبرابر، تأخیرهای طولانی و ریسک بالا تأمین کنند، بی‌آنکه مطمئن باشند فردا همان کالا دوباره قابل تهیه خواهد بود یا نه.
در سوی دیگر، بازار فروش نیز دیگر مانند گذشته قابل پیش‌بینی نیست. کاهش قدرت خرید مردم، رکود در بسیاری از بازارها و تغییر مداوم قیمت‌ها باعث شده فروش محصولات با دشواری فراوان همراه باشد. کارفرما باید میان افزایش هزینه تولید و توان خرید مصرف‌کننده تعادل برقرار کند؛ تعادلی که هر روز شکننده‌تر می‌شود. در همین شرایط، حضور گسترده کالای قاچاق و بعضاً بی‌کیفیت، رقابت را برای تولیدکننده قانونی دشوارتر کرده است؛ کالایی که بدون پرداخت مالیات، بیمه، حقوق گمرکی و بسیاری هزینه‌های رسمی وارد بازار می‌شود و با قیمت پایین‌تر، عرصه را بر تولیدکننده داخلی تنگ می‌کند.
صادرات و واردات نیز با انبوهی از موانع و پیچیدگی‌ها همراه است. تغییر مداوم مقررات، محدودیت‌های ارزی، بروکراسی طولانی و فرآیندهای اداری فرساینده، برنامه‌ریزی بلندمدت را برای بسیاری از واحدهای تولیدی تقریباً ناممکن کرده است. گاه یک بخشنامه ناگهانی یا تغییر در شیوه تخصیص ارز، می‌تواند تمام محاسبات یک مجموعه تولیدی را بر هم بزند و خسارت‌های سنگینی به آن وارد کند.
در کنار این مشکلات، مسائل حقوقی و قانونی نیز فشار مضاعفی بر دوش کارفرما گذاشته است. تفسیرهای متفاوت از قوانین، روندهای پیچیده اداری و فرآیندهای زمان‌بر رسیدگی، بخش قابل‌توجهی از زمان، انرژی و سرمایه او را صرف اموری می‌کند که ارتباط مستقیمی با تولید ندارند. بیمه و مالیات، اگرچه برای اداره کشور و حمایت‌های اجتماعی ضروری‌اند، اما در برخی موارد با نرخ‌ها، جرایم و سازوکارهای پیچیده، خود به دغدغه‌ای بزرگ برای فعال اقتصادی تبدیل می‌شوند؛ تا جایی که برخی کارفرمایان، به‌جای تمرکز بر توسعه کسب‌وکار و ایجاد اشتغال، بخش عمده توان خود را صرف عبور از موانع اداری و قانونی می‌کنند.
در چنین شرایطی، کارفرما تنها نگران سود و زیان یک بنگاه اقتصادی نیست؛ او نگران حفظ مجموعه‌ای است که زندگی ده‌ها یا حتی صدها خانواده به ادامه فعالیت آن وابسته است. نگرانی از پرداخت حقوق کارکنان، حفظ اعتبار مجموعه، جلوگیری از تعطیلی خط تولید و دوام آوردن در بازاری بی‌ثبات، دغدغه‌ای است که هر روز و هر شب همراه اوست؛ دغدغه‌ای که شاید از بیرون دیده نشود، اما بخش بزرگی از واقعیت اقتصاد امروز ایران را شکل داده است.
 
 
نگاه به فردا؛ آنچه هر دو را نگران می‌کند
 
با وجود تمام تفاوت‌ها در نوع و جنس دغدغه‌ها، کارگر و کارفرما یک چیز را مشترکاً و عمیقاً احساس می‌کنند، نگرانی از آینده! کارفرما نمی‌داند فردا چه سیاستی بر اقتصاد حاکم خواهد شد، چه تحریمی از راه می‌رسد و آیا می‌تواند چرخ کارخانه‌اش را بچرخاند یا نه. کارگر نیز همین نگرانی را دارد؛ نمی‌داند فردا سر کار هست یا نه، آیا دستمزدش کفاف می‌دهد یا باید باز هم از مخارج بکاهد. این ابهام مشترک، اگر به درستی درک نشود، می‌تواند فاصله‌ای ایجاد کند که به سود هیچ‌کس نیست.
 
کارگر و کارفرما، بدون هم بی‌معنا هستند
 
در این سرزمین، نه کارگر بدون کارفرما آینده‌ای خواهد داشت و نه کارفرما بدون کارگر فردایی خواهد ساخت. شاید این دو از دو نقطه متفاوت به دنیا نگاه کنند و هرکدام بارِ سنگین دغدغه‌های خاص خود را بر دوش بکشند، اما حقیقت این است که هر دو زیر یک سقفِ نگرانی زندگی می‌کنند و چشم به یک فردا دارند؛ فردایی که امنیت، آرامش و امید در آن، تنها با کنار هم ماندن معنا پیدا می‌کند.
کارگر، توان و جانِ خود را برای چرخیدن چرخه تولید می‌گذارد و کارفرما سرمایه، اعتبار و تمام داشته‌هایش را برای زنده نگه داشتن آن. اگر یکی خسته شود، دیگری هم دوام نخواهد آورد و اگر یکی زمین بخورد، دیگری نیز راهی برای ادامه نخواهد داشت. این جاده، مسیرِ یک نفر نیست؛ سرنوشت مشترکی‌ست که فقط با اعتماد، درک متقابل و گام‌های هم‌جهت به مقصد می‌رسد. چرا که این راهِ پرپیچ‌وخم را هیچ‌کس به تنهایی به پایان نخواهد رساند.

یادداشت: ساناز شهابی